crayon
مداد رنگی مومی، مداد ابرو، نقاشی کردن، کرایون، کشیدن با مداد شمعی، نقاشی با مداد شمعی
تلفظ:
اشکال مختلف:
گذشته:
crayoned
صفت مفعولی:
crayoned
صفت فاعلی:
crayoning
سوم شخص مفرد:
crayons
معنی و تعریف
۱.
اسم
تعریف:
وسیله نوشتاری متشکل از یک چوب رنگی از جنس موم که برای نوشتن و نقاشی استفاده میشود
writing implement consisting of a colored stick of composition wax used for writing and drawing
مترادفها:
مثالها:
- The child used a blue crayon to draw the sky in her picture.
- He sharpened his crayon carefully before starting the coloring book.
۲.
فعل
تعریف:
نوشتن، کشیدن یا ردیابی کردن با مداد رنگی
write, draw, or trace with a crayon
مثالها:
- The child crayoned a rainbow on the paper.
- She crayoned a portrait of her cat.