envelop
دوره کردن، در پاکت گذاشتن، پیچیدن، در لفاف گذاشتن، احاطه کردن، پوشاندن، فرا گرفتن، پنهان کردن، مستور کردن، محاصره کردن
تلفظ:
اشکال مختلف:
گذشته:
enveloped
صفت مفعولی:
enveloped
صفت فاعلی:
enveloping
سوم شخص مفرد:
envelops
معنی و تعریف
۱.
فعل
تعریف:
کاملاً محصور کردن یا پوشاندن با یا گویی با پوشش
enclose or enfold completely with or as if with a covering
مثالها:
- The thick fog began to envelop the entire city.
- She felt a warm blanket envelop her as she sat by the fire.