equipment

تجهیزات، وسایل، لوازم، دستگاه، وسیله، تجهیز، اسباب و آلات، اثاثیه، اثاثه، بساط، سامان، موارد ضروری، دستگاه‌ها، ساز و برگ، واگن و لوکوموتیو، دانش، توانایی، آمایش، آماده‌سازی، افزارمندسازی، تجهیزات جنگی، کارافزار

تلفظ:

American
British

رتبه‌ی کاربرد:

۱۷۹۰

معنی و تعریف

۱.
اسم

تعریف:

ابزاری که برای انجام یک کار یا ارائه یک خدمت لازم است

an instrumentality needed for an undertaking or to perform a service

مثال‌ها:

  • The laboratory purchased new equipment for the experiment.
  • Proper safety equipment is essential for construction workers.