humanize
انسانی کردن، انسان شدن، واجد صفات انسانی شدن، بامروت کردن، نرم کردن، آدم نما کردن، نیک نهاد کردن
تلفظ:
اشکال مختلف:
گذشته:
humanized
صفت مفعولی:
humanized
صفت فاعلی:
humanizing
سوم شخص مفرد:
humanizes
معنی و تعریف
۱.
فعل
تعریف:
انسانیتر کردن، مهربانانهتر کردن
make more humane
مترادفها:
مثالها:
- The new policies aim to humanize the prison system.
- We need to humanize our approach to customer service.