milling
کنگره دار کردن، جنب و جوش، عمل آسیاب کردن، آرد سازی، فرز کاری، فرز کردن، آسیابانی، آسیاب، کارخانه، آسیاب کردن، آسیا کردن، حک کاری، کنگره دادن، نمدی کردن، ماشین فرز
تلفظ:
معنی و تعریف
۱.
اسم
تعریف:
لبهی موجدار یا دندانهدار سکه
corrugated edge of a coin
مثالها:
- The milling on the coin helps prevent counterfeiting.
- He ran his finger along the milling of the silver dollar.