occasionally

گاهی، گاهی اوقات، گهگاه، گاه و بیگاه، هرازگاهی، بعضی از اوقات، احیاناً، هر چند وقت

تلفظ:

American
British

رتبه‌ی کاربرد:

۲۹۶۶

معنی و تعریف

۱.
قید

تعریف:

به صورت پراکنده و نامرتب

sporadically and infrequently

مثال‌ها:

  • I occasionally visit my grandmother on weekends.
  • She occasionally forgets to lock the door.