scheduling

زمان بندی، فرانما، جدول، صورت، فهرست، برنامه، در برنامه گذاردن، برنامه ریزی کردن، برنامه زمانی، برنامه زمان بندی، برنامه بندی زمانی، برنامه ریزی زمانی

تلفظ:

American
British

معنی و تعریف

۱.
اسم

تعریف:

تنظیم ترتیب و زمان برای رویدادهای برنامه‌ریزی شده

setting an order and time for planned events

مترادف‌ها:

مثال‌ها:

  • The project manager is responsible for scheduling all team meetings.
  • Effective scheduling can help reduce workplace stress.