wealthy

ثروتمند، پولدار، توانگر، دارا، غنی، دولتمند، سرمایه دار، مالدار، مایه دار، صاحب مال، برخوردار، چیزدار، مستغنی، متنعم، برخوردار از وفور

تلفظ:

American
British

رتبه‌ی کاربرد:

۲۹۲۷

معنی و تعریف

۱.
صفت

تعریف:

داشتن مقدار زیادی پول یا دارایی‌های با ارزش

having an abundant supply of money or possessions of value

مثال‌ها:

  • The wealthy businessman donated millions to the local hospital.
  • She grew up in a wealthy family but never flaunted her riches.