mixing
مخلوط کردن، آمیختن، اختلاط، امتزاج، حل کردن، میکساژ، میکس کردن، مخلوط سازی، صدامیزی، آمیزش، به هم زدن، آمیختگی، در هم ریختن، خلط، آمیزنده
تلفظ:
معنی و تعریف
۱.
اسم
تعریف:
عمل مخلوط کردن با هم
the act of mixing together
مترادفها:
مثالها:
- The mixing of colors in the painting created a beautiful effect.
- Proper mixing of ingredients is essential for a good cake.