prototype

نمونه اولیه، پیش الگو، پیش گونه، نمونه اصلی، شکل اولیه، مدل، نمونه آزمایشی، نمونه نخستین، طرح اولیه یک وسیله، پیش نمونه، الگوی نخستین، نمونه اول، طرحواره، الگوی واقعی، نمونه واقعی، نمونه، نخستین نمونه، پروتوتیپ، الگو، مسطوره، دستگاه اولیه

تلفظ:

American
British

معنی و تعریف

۱.
اسم

تعریف:

یک نمونه استاندارد یا معمولی

a standard or typical example

مترادف‌ها:

مثال‌ها:

  • The new smartphone is a prototype of what future devices might look like.
  • Her design became the prototype for the entire product line.