sough

صدای زمزمه یا آه، زمزمه یا خش خش کردن، نفس آه مانند کشیدن

تلفظ:

American
British

اشکال مختلف:

گذشته: soughed
صفت مفعولی: soughed
صفت فاعلی: soughing
سوم شخص مفرد: soughs

معنی و تعریف

۱.
فعل

تعریف:

صدای ملایم و ممتد مانند صدای باد در میان درختان یا جریان آب

make a murmuring sound

مترادف‌ها:

مثال‌ها:

  • The wind soughed through the pine trees.
  • The river soughed softly over the pebbles.